![]()
![]() |
[Menu_Title]
فرزند فاطمه ششمین نور سرمدم شیخ الائمه صادق آل پیمبرم من آخرین امام بقیع مدینه ام زهر جفای خصم شرر زد به سینه ام در لحظه های آخر عمرم به زمزمه ابراز می کنم غم دل را به فاطمه مادر بیا و حال پریشان من ببین از سوز زهر سینه سوزان من ببین هنگام مرگ نام تو ذکر لبم شده مسمومیت نه، غصه تو قاتلم شده از یاد ماتم تو پریشان و مضطرم مثل تو غصه دارم و هم درد حیدرم دشمن شبانه ننگ به لوح زمانه زد در پیش اهل خانه ام آتش به خانه زد از درب خانه شعله آتش زبانه داشت آن بی حیا به روی دلم داغ می گذاشت ای وای من که هیچ زجورش ابا نکرد از پیری و سفیدی مویم حیا نکرد با دست بسته ام به بر کودکان من انگار داشت از سر کین قصد جان من در بین شعله ها به زمینم کشید و برد مانند مرتضی به زمینم کشید و برد . . . زین ماتمى که چشم ملائک ز خون ترست گویا عزاى صادق آل پیغمبرست یا رب چه روى داده کزین سوگ جانگداز خلقى پریش خاطر و دلها پر آذرست . . . مُلک و مَلَک به ناله و افغان و اشک و آه چون داغدار، حضرت موسى بن جعفرست خون مىرود ز فرط غم از چشم شیعیان زیرا که قلب عالم امکان مکدرست منصور، شاد گشت ز قتل خدیو دین اما به خُلد، غمزده زهراى اطهرست او گرچه کشت خسرو دین را ولى به دهر نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست تن در نداد بر ستم و این کلام نغز بر پیروان حقّ و عدالت مقررست آزادمرد تن به زبونى نمىدهد مرگ از حیات در نظر مرد خوشترست تنها نه اشکبار چشم «صفا» زین عزا بود دلهاى شیعیان همه از غم مکدّرست
مطالب مربوط |
طراحي پوسته از : ايران نقش
تمام حقوق سايت متعلق به : هیئت عزاداران و سینه زنان حضرت اباالفضل (ع) اردبیل مي باشد